عبد الحسين جواهر كلام
727
تربت پاكان قم ( فارسي )
كرباسچيان از او دعوت كرد تا در تأسيس مدرسهاى منسوب به نام مولايشان - علوى - با وى همگام شود ؛ او نيز بىدرنگ پذيرفت و تا آنجا در اين انتخاب ثابت قدم ماند كه عنوان « دانشيار دانشگاه » را نپذيرفت و فرصت تحقيقاتى خارج از كشور را كه در اختيارش گذاشته بودند ، ناديده انگاشت . روشنگرى روزبه به همينجا خلاصه نشد ، بلكه پس از مدتى ، خلأ مدارس دخترانه مذهبى در ذهن پويايش احساس شد و براثر تلاش پيگير آن فقيه و همراهى برخى از روحانيون فاضل و آگاه ، بانوان تحصيل كرده و متدينى تربيت شدند كه ثمرهاش ، تأسيس مدرسه راهنماى و دبيرستان دخترانه روشنگر بود . زبان فرانسوى را به خوبى مىدانست . در ادبيات عرب فحل دوران بود و در عين اينكه همگان او را استاد مسلم فيزيك قلمداد مىنمودند ، در رشته زيستشناسى و طبيعى اهل نظر بود و در فلسفه و منطق نيز پاسخگوى پرسشهاى مشتاقان به شمار مىآمد . روزبه مطالعات گستردهاى در فقه و اصول داشت تا آنجا كه برخى او را مجتهد مىدانستند . تفسير را به خوبى مىدانست و در علم كلام يد طولايى داشت . در راه كسب علم و دانش ، مبدأ و معاد صدر المتالهين و منطق حكمت الاشراق را به نيكى نزد آيتاللّه سيد محمود زنجانى فراگرفت و از سال 1333 ش بركت وجوديش بيش از پيش رخ عيان كرد . در عين سختكوشى ، آرام و درونگرا بود و اعتقاد داشت كه از لحظات عمر بايد بهرهمند شد تا در آينده ايام ، هيچگاه حسرت گذشته نخورد . به اين سخن خويش نيك ايمان داشت كه : « اگر يكبار ديگر عمرم تكرار شود ، دوباره همين راه را انتخاب خواهم كرد . » ! انديشهاى به پهناى افق داشت . جملات را آرام و شمرده ادا مىكرد ؛ جملاتى كه هركدام بار يك دنيا معرفت را به دوش مىكشيدند . كم حرف مىزد ، اما مفاهيم سخنانش بلند ، پرمعنى و رسا بود . ناطقى ورزيده به شمار مىآمد كه سخنانش به سادگى خودش بودند و مانند روزبه شميم بىريايى را مىپراكندند . برايش « كار »